دانلود دکلمه لحد از علیرضا آذر + متن ترانه

دانلود آهنگ غمگین | ناکامان

دانلود آهنگ لری آی گلم از سعید کریمی
پیشنهاد امروز - آهنگ لری
دانلود آهنگ غمگین دلت میاد از فاتح نورایی
آهنگ غمگین دلت میاد
دانلود آهنگ غمگین دستامو ول کردی از کامبیز فراهانی
آهنگ غمگین عیدی امسال
دانلود آهنگ غمگین دوستت نداشتم از بابک جوان
آهنگ غمگین دوستت نداشتم
دانلود آهنگ غمگین دلمو میسوزونی از مسعود جلیلیان
مسعود جلیلیان - دلمو میسوزونی
دانلود دکلمه احساسی امید صبری – من به تو بدی نکردم
دکلمه من به تو بدی نکردم
دانلود آهنگ غمگین این همه گریه نکن
آهنگ ای همه گریه نکن

دانلود دکلمه لحد از علیرضا آذر + متن ترانه

دسته بندی : دکلمه های غمگین تاریخ : سه شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۵

علیرضا آذر

دانلود دکلمه لحد از علیرضا آذر + متن ترانه

با همکاری کسرا

متن آهنگ

بر حذر باش که این راهه پر از بیم و امید
دل پر خواهد و پای سبکو دست تَهی
بر حذر باش که فرقی نکند در صف حشر
قد رنجور علف با تنه ی سرو سهی
تب اندوه بگیرد بدنت را محکم
تک و تنها سفری رو به نهایت باشی
زیر دستان لَحَد غرق خجالت بشوی
تازه فکره قدغن های خدایت باشی
دست و پا بسته دهان بسته جهان هم بسته
ثانیه میرود و باز نمیگردد هیچ
لحظه وقتی برود تا که به پایان برسد
ته نشین میشود آغاز نمیگردد هیچ
تب اندوه بگیرد بدنت را محکم
تک و تنها سفری رو به نهایت باشی
زیر دستان لحد غرق خجالت بشوی
تازه فکر قدوغن های خدایت باشی
حق و ناحق شدن عمر مساوی بشود
هی قدم در گذر معرکه کافیست عزیز
هر چی کردی به خودت کردی و در خود بنویس
ساعته خواب شده وقت تلافیست نریز
قبل هر چیز بگویم که من آنم که شبی
تا لب پنجره رفتو به اتاقش برگشت
گرچه استاد هنر دست به رویش نکشید
بال پروانه شدو نرم و منقّش برگشت
من همانم که شبی عشق به تاراجش برد
همچو حلاج به خاکستره تشویش نشست
در سرش سوره ی تکویر مجسم میشد
قبل هر زلزله ای در خودش آرام شکست
سیل غم بود که از گونه ی خشکش میریخت
و عذادار خودش بود که در خود میسوخت
چشم بر وسوسه ها بست و چیزی نشنید
گفتنی بود ولی باز دهانش را دوخت
آخرین مانده ی دورانه اگر کشف و شهود
اخرین مصرع خلقت که به پایان نرسید
اولین نامه ی تاریخ به امضای اَلَست

دانلود دکلمه لحد از علیرضا آذر + متن ترانه

آنکه کوشید ولی حیف به انسان نرسید
آنکه تصمیم گرفت آتش بلوا باشد
وسط مقلته در مقلته تنها باشد
بین چین است و چونان طرح معما باشد
پاسخ سوره چو شد آیه ی آیا باشد
انکه ریچار شنید از همه و هیچ نگفت
دوش و دوشاب به دوش از همگان دست کشید
گله از هیچکسی هیچ نکردو نبرید
تا ته حادثه ناخن پس بن بست کشید
رو به فقدان خودش کرد و تهی دست دید
انکه میدید نشسته اند خرابش بکنند
خوب میدید به منظور عزیزش کرده اند
صفحه از پشت گرفته اند کتابش بکنند
آنکه از حلقه ی مفقود لبی باز نکرد
آنکه از تو سری و تهمت تاریخ گذشت
قدسیان را به لب منظره ی هیچ کشاند
آنکه از خاج و صلیب و خطر و میخ گذشت
آنکه نان خواست ولی دود فقط سهمش شد
آنکه از گندم آغشته به خون حیف گذشت
او که دیوانه ی دیوانگیه پنجره بود
انکه از عافیتش محض جنون حیف گذشت
آنکه دلتنگ خودش بود به جوهر که رسید
نامه رو کرد و به پاهای کبوترها بست
تشنه لب ساحل عریان هوسش را میکرد
گوش ماهی به سر گیسوی دخترها بست
آنکه نُه ماه در اندیشه ی پرواز گریست
آنکه بر معرکه ای داغ و مشخص افتاد
نطفه ی هیچکسی در شدنش دست نداشت
آنکه زاییده نشد از غضبی پس افتاد
آنکه اندازه ی یک عمر به مردن چسبید
زندگی کرد به امید شب پایانی
انتهای همه ی پنجره ها دیوار است
آخرین پنجره را هم که خودت میدانی
مست اندوه حماسی وسط لحن و بیان
اخرین غَمزه ی اوزان مُتَنتَن بودم
پشت کمرنگ ترین فاجعه ها کشف شدم
آنکه در صَفسَته جان کند فقط من بودم چاره ای نیست

دانلود دکلمه لحد از علیرضا آذر + متن ترانه

از این راه گذر باید کرد
باید از وادیه مشکوک به پایان برسیم
این همه کوچه و پس کوچه که گز کردی باز
باید آخر به همین پیچ خیابان برسی
زندگی جای بدی بود نمی فهمیدیم
و تمام هیجانات جهان گور شدند
جبر از آغاز جهان مسئله ی تلخی بود
اختیار آمد و مجبور به مجبور شدند
دست و پا بسته دهان بسته جهان هم بسته
ثانیه میرود و باز نمیگردد هیچ
لحظه وقتی برود تا که به پایان برسد
ته نشین میشود آغاز نمیگردد هیچ
فرصت از دست رود لحظه به آخر برسد
باد مردن بوزد قائله پایان برسد
دست قدّار زمان جام بچرخاند و بعد
تیغه ی تند عجل باز به انسان برسد
حق و ناحق شدن عمر مساوی بشود
هی قدم در گذر معرکه کافیست عزیز
هر چه کردی به خودت کردی و از خود بنویس
ساعت تلخ شنی وقت تلافیست نریز
روبرو حادثه ی مرگ مجسم گردد
دستت از خالیه عالم سبدی پر باشد
بی هوا سُر بخوری در تله ی خوف رجا
وانگهی دورو برت حلقه ی آجر باشد
تب اندوه بگیرد بدنت را محکم
تک و تنها سفری رو به نهایت باشی
زیر دستان لحد غرق خجالت بشوی
تازه فکر قدغن های خدایت باشی
ما چه کردیم که در آیینه ی مرگ هنوز
هوس حق کشی و حق خوریه آینده ی ماست
تا دم مرگ خطرناک ترین حال جهان
باعثه رخوت و دلبستگی و خنده ی ماست
بر حذر باش که این راهه پر از بیم و امید
دل پر خواهد و پای سبکو دست تَهی
بر حذر باش که فرقی نکند در صف حشر
قد رنجور علف با تنه ی سرو سهی
با توام مرگه پس از زنده به گوری و جنون
با توام گوش بده حرف زیادست هنوز
آخرین برگ درختانه لبه جاده ی پوچ

دانلود دکلمه لحد از علیرضا آذر + متن ترانه

سینه تو سینه ی هو هو کش بادست هنوز
آتش معرکه بالاست پی دود برو
هر کجا حضرت دادار که فرمود برو
در پی گنگ ترین حلقه ی مفقود برو
تو که رفتی پی تاب و تپش رود برو
به قدم های اسیر لَجَنم فکر نکن
من همین بیخ گذر چشم به خون میبندم
و به هر دشنه که تهدید کند میخندم
من به هر زنده ی ناچار نمی پیوندم
من به دستان خودم گور خودم را کندم
به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن
گاهی آهنگ ذلیخاست در آشوب دهان
با چه سمع و بصری شکوه بگوید کنعان
یوسف دور مرا از غم تهمت برهان
گرچه رو زخمی ام و دست کجو تند زبان
به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن
بعد صد مرتبه توبیخ غلط کردی باز
ما که هستیم تو دنبال چه میگردی باز
ماشه ات را بچکان مرگ اگر مَردی باز
تو که از منزل من قدر تبر آوردی باز
هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن
مرگ من دل به طلوع شب جانکاه نده
رو به این خنده ی در گریه ی گهگاه نده
دل به تصویر برآب آمده ی ماه نده
بخت نامرد بزن بد به دلت راه نده
به غم انگیزی فرزند و زنم فکر نکن
از منو بودن با من بگذر هم بستیز
پشت من منتظر خنجر تیز است عزیز
صاف بنشین وسط کتف من ای خنجر تیز
نفسی تازه کن و ارّه بکش شاخه بریز
به غم جوجه کلاغی که منم فکر نکن
عاقبت تاب مرا تاب نخواهی آورد
دشنه گر دشنه ی تو شرح به ما گوید مرد
دست بردار از این زیر و بم در پی گرد
شک نکن بی تو از این ورطه گذر خواهم کرد
به نشانی که نمانداز بدنم فکر نکن
فصل پاییز رسید و غزلی نشکفتم
مثل بید از گذر باد بهم آشفته م
مثل برگ از بغل شاخه زمین میافتم
من که از منطق دستور حقیقت گفتم
به مضامین مجازیه تنم فکر نکن
گرچه بد رفتی و بد کردی و بد خواهم دید
گرچه با خون خودم پشته دلگ داغ زدید
با توام ای خط ابروی کج در تهدید
باز با این همه هر وقت غمی شیحه کشید
من همین نبش چنارو چمنم فکر نکن
مثل سیگارترین لحظه ی بی همنفسی
مثل دیوارترین خاطره پژواکم کن
قطره اشکی بچکان گونه ی گل خشک شده ست
لقمه ای ابر از اندازه ی دریا کم کن
افتضاحم تنشم مثل دو شب مانده به عید
مثل دستان پدر در افق فقر و سکوت
مثل تنگ عطش ماهی و اعصابه سگی
مثل خمیازه ی مادر وسط سیب و سقوط
نفس از دورترین منفذ دنیا که رسید
مرگ از آغاز خودت هم به تو نزدیک تر است
تورگ دانا رسیدن به چه میپیچی باز
راه برگشتنت از رفت که باریک تر است
اولین مرحله ی عشق دگردیسی بود
یعنی از من به تو رفتن به تو محدود شدن
یعنی از شاخه تبر از تبر الوار سپس خورده هیزم شدن و
عاقبتش دود شدن
مثل اندیشه ی کودک پرم از هر چه هوس
حلقه ی گمشده ی ادم و حیوان بودن
آدم حیطه ی بالا فقط آدم میشد
لقمه ی سیب کشانید به انسان بودن
مثل یک جوجه ی گنجشک دَهَن باز کردیم
اسمان کِرم بریزد شکمی سیر کنیم
خواب دیدیم زمین مزرعه را میبلعد
گیر کردیم که اینبار چه تعبیر کنیم
سنگ اول همه ی خاطره هایت مردند
سنگ دوم همه ی حال همین گودال است
سنگ سوم که شروع همه ی آیینه هاست
قصه تا قطعه ی آخر به همین منوال است

دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۰ - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

3 + 7 =


کانال تلگرام موزیک و دلنوشته > کلیک کنید