دانلود دکلمه عشق تلخ از مازیار مقدم

دانلود آهنگ غمگین | ناکامان

دانلود آهنگ غمگین دلت میاد از فاتح نورایی
آهنگ غمگین دلت میاد
دانلود آهنگ غمگین دستامو ول کردی از کامبیز فراهانی
آهنگ غمگین عیدی امسال
دانلود آهنگ غمگین دوستت نداشتم از بابک جوان
آهنگ غمگین دوستت نداشتم
دانلود آهنگ غمگین دلمو میسوزونی از مسعود جلیلیان
مسعود جلیلیان - دلمو میسوزونی
دانلود دکلمه احساسی امید صبری – من به تو بدی نکردم
دکلمه من به تو بدی نکردم
دانلود آهنگ غمگین این همه گریه نکن
آهنگ ای همه گریه نکن
دانلود آهنگ غمگین یادت میاد از محسن لرستانی
آهنگ جدید محسن لرستانی - یادت میاد

دانلود دکلمه عشق تلخ از مازیار مقدم

دسته بندی : دکلمه های غمگین تاریخ : یکشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۳

مازیار-مقدم

دانلود دکلمه غمگین و با معنی مازیار مقدم به نام عشق تلخ

پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید

متن دکلمه عشق تلخ

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال ، دل بیاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دو سال از عمر رفت و برنگشت

دل بیاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اصرار را آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود

آمد و هم اشیان شد با منو هم نشین و هم زبان شد با منو

خسته جان بودم که جان شد با منو ناتوان بود و توان شد با منو

دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم زه دنیا بی خبر دم به دم این عشق میشد بیشتر

آمد و در خلوتم دم ساز شد گفتگوها بین ما آغاز شد

دکلمه عشق تلخ از مازیار مقدم

گفتمش .. 

گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو ذورق وان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل

دل زه عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده

دکلمه عشق تلخ از مازیار مقدم

گفت ..

گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی می شود غم های من با تو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده دل زه جادوی رخت افزون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش .. طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود بحر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره عافاق بود در نجابت در نکویی طاق بود

روزگار ..

روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهد و پیمان را شکست..

بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رفت رفت و با دلداری دیگر عهد بست

با که گویم او که هم خون من است خسم جان و تشنه خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول اون رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دود و دم هم دم شدم

باده نوش غصه او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم

زره زره آب گشتم کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را  آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را

دکلمه عشق تلخ از مازیار مقدم

عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن زه سر دیشب از کف رفت فردا را نگر

آخر این یک بار از من بشنو پند بر منو بر روزگارم دل نبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود  عشق دیرین گسسته تار و پود

گر چه آب رفته باز آید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود

بعد از این هم آشیانت هر کس است بعد از این هم آشیانت هرکس است

باش با او یاد تو ما را بس است ..

دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۰ - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

چهار × 4 =


کانال تلگرام موزیک و دلنوشته > کلیک کنید