دانلود دکلمه رسم بیداد از مازیار مقدم

دانلود آهنگ غمگین | ناکامان

دانلود آهنگ لری آی گلم از سعید کریمی
پیشنهاد امروز - آهنگ لری
دانلود آهنگ غمگین دلت میاد از فاتح نورایی
آهنگ غمگین دلت میاد
دانلود آهنگ غمگین دستامو ول کردی از کامبیز فراهانی
آهنگ غمگین عیدی امسال
دانلود آهنگ غمگین دوستت نداشتم از بابک جوان
آهنگ غمگین دوستت نداشتم
دانلود آهنگ غمگین دلمو میسوزونی از مسعود جلیلیان
مسعود جلیلیان - دلمو میسوزونی
دانلود دکلمه احساسی امید صبری – من به تو بدی نکردم
دکلمه من به تو بدی نکردم
دانلود آهنگ غمگین این همه گریه نکن
آهنگ ای همه گریه نکن

دانلود دکلمه رسم بیداد از مازیار مقدم

دسته بندی : دکلمه های غمگین تاریخ : دوشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۴

رسم بیداد

دانلود دکلمه رسم بیداد از مازیار مقدم

دکلمه غمگین و با معنی رسم بیداد اثری بیادماندنی از مازیار مقدم

متن آهنگ رسم بیداد

حالمان بد نیست غم کم میخوریم

کم که نه هر روز کم کم میخوریم

 آب میخواهم سرابم میدهند

عشق می ورزم عذابم میدهند

من نمیدانم کجا رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی آفتاب

خنجری بر قلب بیمارم زدند

 بی گناهی بودمو دارم زدند

بعد ازاين بابی کسی خو میکنم

هر چه در دل داشتم رو میکنم

 درد می بارد چو لب تر می کنم

طالعم شوم است باور می کنم

خنجری نامرد بر قلبم نشست 

از غم نامردمی پشتم شکست

نیستم از مردم خنجر به دست

بت پرستم بت پرستم بت پرست

 عشق اگر اينست مرتد می شوم

خوب اگر اينست من بد می شوم

 قفل غم بر درب سلولم مزن

من خودم خوشباورم گولم مزن

دکلمه رسم بیداد از مازیار مقدم

من نمی گويم که خاموشم مکن

من نمی گويم فراموشم مکن

 من نمي گويم که با من يار باش

من نمی گويم مرا غم خوار باش

 من نمی گويم دگر گفتن بس است

 گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

 روزگارت باد شيرين شاد باش

دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

وای! رسم شهرتان بيداد بود

شهرتان از خون ما آباد بود

 از درو ديوارتان خون می چکید

 خون من،فرهاد،مجنون می چکید

 خسته ام از قصه های شومتان

خسته از همدردی مسمومتان

 عشق از من دورو پايم لنگ بود

قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

 کوه کندن گر نباشد پيشه ام

 بويی از فرهاد دارد تيشه ام

دکلمه رسم بیداد از مازیار مقدم

 گر نرفتم هر دو پايم خسته بود  

تيشه گر افتاد دستم بسته بود

 هيچ کس دست مرا وا کرد نه

فکر دست تنگ مارا کرد نه

 هيچ کس اندوه مارا ديد نه

 هيچ کس از حال ما پرسيد نه    

هیچکس چشمی برایم تر نکرد

هیچکس یک روز با من سر نکرد               

 هيچ کس اشکی برای ما نريخت

هر که با ما بود از ما می گريخت 

چند روزی هست حالم ديدنیست

حال من از اين و آن پرسيدنيست 

 گاه بر روی زمين زل می زنم  

گاه بر حافظ تفاءل می زنم

 حافظ ديوانه فالم را گرفت

 يک غزل آمد که حالم را گرفت

 ما ز ياران چشم ياری داشتيم

خود غلط بود آنچه می پنداشتيم

دیدگاه کاربران انتشار یافته : ۰ - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

5 + 10 =


کانال تلگرام دلنوشته های ناکامان > کلیک کنید